آیا جای من اونجا بوده؟
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

یا حق.

من فقط میخواستم ببینم تا حالا شده احساس کرده باشی تو باید جای یک نفر دیگه می بودی؟

منظورم اینه که احساس کنی یه نفر جای تورو گرفته؟

و همه اش خودت رو در اون موقعیت قرار میدی و به این فکر میکنی که اگه تو اون جایی که گمون میکنی جای تو بوده، قرار داشتی، در چه وضعیتی بودی؟

همین.


 
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:
دوستان عزیزتر از جانم...
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یا حق.

١- محرم آمد. گوش کنید. صدایش عالم گیر است.

(این زیباست.)

٢- چند روزیست که عجیب یاد گذشته ها افتاده ام. یاد دوستانم که هرکدام برایم  کلکسیونی از همه خصوصیات، تفکرات و سلایق بودند. شاید یکی از دلایلی که بودن در کنار دوستان را برایم لذتبخش میکرد، کنجکاوی برای شناخت تک تک این خصوصیات و اندیشه ها بود. با اینکه فکر میکردم دوستان صمیمی ام را تا حد خوبی میشناسم، اما عطش کشف ابعاد ناشناخته وجودیشان، حس بینظیری را در بودن با آنها در من ایجاد میکرد.

اما این روزها ... این روزها دوستانم دو دسته شده اند، دسته اول همچنان برایم همان حس قدیمی و لذت آور را دارند. اگرچه کم میبینمشان. اما خیلی به یادشان هستم و با کوچکترین اتفاقات، یادشان میکنم.

و دسته دوم. دوستانی که هنوز بسیار برایم عزیزند، اما دیدنشان دشارژم میکند. انرژی ام با ثابت زمانی خیلی بزرگ، به صفر میبرند. دوستان این دسته همه برایم مثل هم شده اند. افکار و علایق یکی را بدانی، باقی همه مثل همین اند. همه یکدیگر را تایید میکنند. تحلیلشان از اتفاقات و وقایع، یکی ست. همه از یک چیز خوششان می آید و یک چیز، حال همه شان را به هم میزنند. روزهای خاصی را که برای همه شان مهم است، به هم یادآوری میکنند. حتی به نظرم دایره دوستی آنها هم مثل من کوچک شده است. و اینجاست که از خودم میپرسم: آیا هیچ یک از این گروه، دلش نمیخواهد مثل دیگران نباشد؟ تلاشی برای متفاوت بودن نمیکند؟ یا از "مثل دیگران بودن" راضی ست؟

این دو دسته بودن دوستان، قبلا هم برایم بود، یعنی بودند کسانی که هیچ اشتیاقی از بودن در کنارشان نداشتم. اما محدوده اش قابل چشم پوشی بود به نظرم.

پاورقی ______________

من به آمار زمین مشکوکم.

اگر این شهر پر از آدمهاست،

پس چرا این همه دلها تنهاست!!


شعبان به نیمه می‌رسد...
ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یا حق.

ای جان جهان، کهف امان ادرکنی

ای حجّت حق، روح روان ادرکنی

در حسرت دیدار رخت می‌سوزیم

یا مهدی صاحب‌الزمان(عج) ادرکنی

(علی دانشور)

مبارک باشه.

التماس دعا.


خداوند از منظر ملاصدرای شیرازی
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یا حق.

 

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما بقدر فهم تو کوچک میشود

و بقدر نیاز تو فرود می آید

و بقدر آرزوی تو گسترده میشود

و بقدر ایمان تو کارگشا میشود

و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک میشود

و به قدر دل امیدواران گرم میشود

 

یتیمان را پدر میشود و مادر

بی برادران را برادر میشود

بی همسرماندگان را همسر میشود

عقیمان را فرزند میشود

ناامیدان را امید میشود

گمگشتگان را راه میشود

در تاریکی ماندگان را نور میشود

رزمندگان را شمشیر میشود

پیران را عصا میشود

و محتاجان به عشق را عشق میشود

 

خداوند همه چیز میشود همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید

از ناجوانمردیها

ناراستی ها

نامردمی ها

 

چنین کنید تا ببینید که خداوند

چگونه بر سر سفره ی شما

با کاسه یی خوراک و تکه ای نان مینشیند

و بر بند تاب با کودکانتان تاب میخورد

و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

 

مگر از زندگی چه میخواهید

که در خدایی خدا یافت نمیشود؟

که به شیطان پناه برده اید؟

که در عشق یافت نمیشود

که به نفرت پناه برده اید؟

که در سلامت یافت نمیشود

که به خلاف پناه برده اید؟

و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید

که انسانیت را پاس نمیدارد؟

از سخنان ملاصدرای شیرازی


 
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یا حق.

نام شریفش محمد، کنیه اش ابوجعفر و لقبش باقر بود.از آن روی باقر نامیده شد، که شکافنده علم، پرچمدار دانش و آشکار کننده گنجهای نهان علوم و معارف بود

"خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد،

                                             اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد."

بحارالانوار ، ج 2 ، ص (215)

آغاز ماه رجب مبارک باشه.

پاورقی ______________________

تئوری رنگ ها:

یادم نمیاد که جرقه اولیه این تئوری از کجا به ذهنم رسید؟! فقط یادمه که چند هفته ایه که ذهنم رو مشغول کرده.

از نظر من، رنگ از دو بخش تشکیل میشه. میگم از نظر من، چون از نظر علمی نمیدونم چطوریه. رنگ، چیزیه که از شکست نور در یک منشور ایجاد میشه. اما این بخش اوله. بخش دوم، چیزیه که در مغز ما تحلیل میشه و بنا به قرارداد، اسمی به اون رنگ خاص دیده شده تعلق میگیره.

حالا سوال اصلی اینجاست:

آیا ممکنه رنگهایی که من دارم میبینم، واقعا اون رنگی نباشه که تو داری میبینی؟ بذار یه مثال بزنم. مثلا من و تو با هم به آسمون نگاه میکنیم. من میگم که اون آبی رنگه، چون از وقتی به دنیا اومدم، به این رنگ گفته شده آبی. تو هم میگی آبی، چون از ابتدا هرچیزی رو که به این رنگ دیدی، گفتی آبی. حالا اگر من از دید تو آسمون رو ببینم، آیا ممکنه رنگی رو ببینم که از اول بهش میگفتم قرمز؟!!!

اینکه آسمون به دلیل شکست نور، یک رنگ خاصی داره، بخش اوله. اما از وقتی که این رنگ خاص وارد مغز هرکدوم از ما میشه و با قوانین نام گذاری رنگ ها، اسمی به اون اختصاص پیدا میکنه، بخش دومه که به نظرم میتونه کاملا در افراد مختلف، متفاوت باشه.

فرض کنید همچین فرضیه ای درست باشه! اونوقته که من دنیایی رو دارم با چشمام میبینم که میتونه کاملا، تاکید میکنم، کاملا متفاوت با دنیایی باشه که تو میبینی. در حالیکه فکر میکنیم دنیا از دید همه ما آدم ها یک شکله.


عید مبارک.
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یا حق.

"اللهم صل علی فاطمه و ابیها

              و بعلها و بنیها

                       و السر المستودع فیها

                                    بعدد ما احاط به علمک"

************

 

فاطمه (س) یک زن آسمانی‌ست

در زمین بودنش بی‌سبب نیست

گرچه هجده تپش، بین ما زیست

جز خدا کس نداند که او کیست

اوست گوهر، تو دنیاقیاسی

دم مزن گر جواهرشناسی

عید شما مبارک.

(با تشکر از منبع عکس)


سکووووووووووت
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

یا حق.

اینجا برایم شده مثل همه آن خاطراتی که گذاشته ام توی یک جعبه و درش را بسته ام و فقط هر از چندگاهی می روم سراغشان که مثلا تصفیه کنم و بریزم دور، که البته نمیشود.

اینجا برایم شده محلی برای یادآوری گذشته. یک کنج خلوت برای خودم. یک جای آرام و ساکت.

ترجیح می دهم اینجا ساکت بماند، مگر آنکه بخواهم حرفی را بلند بگویم یا خبری را بنویسم که اضافه شود به دفترچه خاطراتم.

اینجا ساکت شده. شاید ناخواسته بوده، اما راضی ام. خوب است آدم مدتی ساکت باشد.

پاورقی _________

دفاع کردم. هرچند عملا حمله شدیدی در کار نبود! خدا رو شکر.


اللهم اشف کل مریض
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

یا حق.

مونا و من دوست های صمیمی نبودیم. همکلاسی بودیم اما. گاه گاهی سلامی میدادیم به هم به رسم آشنایی و همکلاسی بودن. چهره‌اش را فراموش کرده بودم. اما صورت پدرش همین حالا هم جلوی چشمم است. آقای مهندس، مسوول آز اندازه‌گیری بود و مردی محترم و خوش برخورد.

آشنایی من و مونا از همان نوع خاصی بود که در شریف رایج بود و من همیشه به آن اعتراض داشتم .... بماند.

این را که دیدم، خشکم زد. یعنی هنوز مات هستم.

نمیدانستم کجاست و چه میکند و حالش چطور است.

اما حالا میدانم که جای خوبی نیست.

دوماه است که شاید درس هم نمیخواند. حالش هم که ...

 

نوع دوستی ما و بیخبری ما از هم و هر دلیل دیگری، باعث نمیشود که نگرانش نباشم. نگرانش هستم و بسیار دعاگویش. خاطره بدی از این دختر خوب در ذهنم نیست. خبر بیماریش بدجور فکرم را مشغول کرده.

کمترین وظیفه ای که برای خودم احساس میکنم، دعاکردن برای سلامتیش است.


 
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

یا حق.

شیعتی مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذکرونی

اَوْ سَمِعْتُم بِغَریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبُونی

فـَاَنا السِّبْطُ الَّذی مِنْ غَیْرِ جُرْمٍ قَتِلُونی

وَ بِجَرد الخَیْلِ بَعْد القَتْلِ عَمْداً سَحِقُونی

لَیْتَکُم فی یَوْمِ عاشورا جمیعاَ تَنْظُرونی

کَیْفَ اِسْتَسْقی لِطِفْلی فَاَبوا اَن یّرْحَمُونی

شیعیان من! هنگامی که آب گوارا نوشیدید، مرا یاد کنید. و یا هنگامی که از غریبی یا شهیدی خبری شنیدید، بر من ندبه کنید. من، نواده [پیامبر] هستم که مرا بی گناه کشتند. و پس از آن از روی عمد، مرا پایمال سم اسبان کردند. ای کاش، همگی در روز عاشورا بودید و می‌دیدید که چگونه برای کودک خردسالم، آب خواستم و آنان رحم نکردند.

پاورقی ________________

عَظَّم اللّهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالحُسین عَلَیْهِ السَّلامُ،

وَ جَعلنا و ایّاکُم مِن الطّالِبینَ بثارِه،

مَعَ ولیِّه الامامِ الْمهدِّى منْ آلِ مُحمَّد عَلیْهُم السَّلامُ.


← صفحه بعد